بیا !
دست من را بگیر و افق های همین نزدیک را ببین
با من از
حصر
و
حوصله
و
آفتاب
سخن نگو
نگو " آفتاب در سرزمین ما هرگز طلوع نمی کند"
نگو"هوای حوصله همیشه ابری ست"
ما سرانجام به خورشید خواهیم رسید
یادت نرفته !
«شاخه های ما به آفتاب می رسد»
اما تو نیز گاهی به این خورشید های کوچک،
گاهی!
نیم نگاهی بیانداز
آوار
دست من را بگیر و افق های همین نزدیک را ببین
با من از
حصر
و
حوصله
و
آفتاب
سخن نگو
نگو " آفتاب در سرزمین ما هرگز طلوع نمی کند"
نگو"هوای حوصله همیشه ابری ست"
ما سرانجام به خورشید خواهیم رسید
یادت نرفته !
«شاخه های ما به آفتاب می رسد»
اما تو نیز گاهی به این خورشید های کوچک،
گاهی!
نیم نگاهی بیانداز
آوار
17تیر90