جمعه ۱۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

خواهش نافهمی انسان مکن!

دست مزن! چشم ببستم دو دست
راه مرو! چشم دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن! چشم ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم

لیک محال است که من خر شوم
نسیم شمال

3 "گفت":

  1. چقدر عوض شدی ..
    چقدر دیر آمدم ..
    چقدر بغض توی گلوم و پشت پست های بسته ت گیر کرد ..

    پاسخحذف
  2. این جوی که همیشه تو وبلاگت وجود داره یه کم برای من عجیبه . این دردی که هیچ وقت انگار التیام پیدا نمی کنه چه درد قدریه ... انگار ظلم رو با پوست و گوشت خودت احساس کردی . حالا خوبه که عین ما نیستی بشینی دور گود ، لنگش کن گویان شعر بگی .

    پاسخحذف
  3. کاندرین روزان صد ره تیره تر از شب
    اهل غیرت روزیش درد است
    خواه در هر جامه، وز هر جنس
    درد قوت غالب مرد است

    پاسخحذف